فدای جارو کش های حرمت...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:24  توسط مجتبـا
|
سیلی آخر را هم زدیم
از امروز فصل مشت های پولادین شروع می شود...
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 16:4  توسط مجتبـا
|
دوست دارم همش عکس های آقا را نگاه کنم
دوست دارم همش بنشینم و به چشمان حاج احمد خیره شوم
دوست دارم در این غربت کده فقط عکس های تهرانی مقدم و شوشتری و احمدی روشن را بگذارم
نه دستم به نوشتن می رود و نه دلم
این ها هم ته مانده ی جوانی ام است
گاهی ساعت دوازده به بعد قلیان می کند
ولی به صبح نمی رسد
پیر شدم حاج احمد
می فهمی؟
همه مان پیر شدیم
نسل جوان مملکتت که گذاشتی ش و رفتی پیر شده
اصلا می شنوی؟
یا در قهقه های مستانه ات فراموشمان کرده ای؟
می دانم
با حاج حسن حسابی بهتان خوش می گذرد
خوب می دانم
اما اگر نمی دانی بدان حاج احمد عزیزم
اینجا به ما اصلا خوش نمی گذرد
با معرفت!
فقط دوست دارم به چشمان مستت نگاه کنم
که مستم کرده اند
دست بردار از نگاه نکردن...
اینجا هوا اصلا خوب نیست
حاج احمد...
برچسبها:
حاج احمد
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 1:59  توسط مجتبـا
|
دست و دلم به نوشتن نمی رود
حوصله این وبلاگ را هم دیگر ندارم...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 23:36  توسط مجتبـا
|
دانشمند نخبه و برجسته
شهید مظلوم
داریوش رضایی نژاد



+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 1:28  توسط مجتبـا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 11:24  توسط مجتبـا
|